تبليغاتX
دل پریود

دل پریود

دلی که خونین است...

پریروز اخبار صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران را به ناچار توی خوابگاه نگاه می کردم که یوهو خبر تجمعات اعتراض آمیز نسبت به هتک حرمت آیت الله خمینی توجهم را جلب کرد. این وسط آیت الله علم الهدی امام جمعه مشهد اظهارنظر عجیبی کرد و گفت: (( شما از این به بعد و با این جریانات چطور خواهید گفت که نخست وزیر و ایضا ارادتمند امام بوده اید؟))۱

اما جناب آقای علم الهدی من که نه طرفدار میر حسین موسوی هستم نه خاتمی، از شما می پرسم شما از کجا پاره کردن آن عکس را به مهندس نسبت می دهید؟ و یا در صورتی ضعیف تر و محتمل تر به حامیان مهندس؟ مگر در دین شما تهمت حرام نیست؟ مگر مقتدایتان علی بن ابیطالب تهمت می زد و به این و آن حمله می کرد؟ مگر پاچه گیری می کرد؟

اما گیریم حامیان مهندس این کار را کرده اند، همان هایی که به مهندس رای داده اند تعدادشان طبق اسناد وزارت کشور تحت تصدی صادق محصولی بیشتر از سیزده میلیون نفر است.حدود ۲۳٪ آرا. پس این نشان می دهد این سیزده میلیون نفر نه آیت الله خمینی را دوست دارند نه نظام جمهوری اسلامی را و نه شما و امثال شما را. پس این گونه، موضع پنهان آنها را، به ضرر خودتان آشکار نکنید. خطبه هایی ایراد و کارهایی نکنید که روی ملت به رویتان باز شود. در ثانی مگر شورای نگهبان قانون اساسی وظیفه بررسی و تایید صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری را ندارد؟ و شمایان این همه به آن شورا اعتماد ندارید؟ پس این چه گندی است که بالا آورده و فردی ضد رژیم را تایید کرده است آنهم برای پست اول اجرایی کشور؟ اگر می گویید این اقدام در جهت تحقق دموکراسی است پس نباید اعتراضی به سیزده میلیون مخالفانتان داشته باشید و ذره ای به خاطر پاره شدن عکس آیت الله خمینی متنفر از اینها نشوید. اگر اشتباه شده است، جمع کنید این شورای مسخره را که در این حد مرتکب اشتباهات فاحش می شود و ایضا اگر اشتباه شده این اشتباه اعتبار و علم آیت الله خامنه ای را که انتخاب کننده نصف پر نفوذ آن شوراست، زیر سوال می برد.

۱. نقل به مضمون و تلخیص

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آذر1388ساعت 13:32  توسط اولوسچو بی  | 

فردا 21 آذر است، روزی که آذربایجان به رهبری "سید جعفر پیشه وری" اعلام حکومت فدرال کرد و درست بعد از یکسال توسط ارتش شاهنشاهی شوونیست پهلوی ایالت آذربایجان به اسم رهایی بخشی به خاک و خون کشیده شد. یاد آن روز گرامی باد و به امید آزادی تمامی ملت های دربند جهان.

+ نوشته شده در  شنبه 21 آذر1388ساعت 0:19  توسط اولوسچو بی  | 

اينو با خط لاتين مي نويسم تا بيشتر بشه توش تعمق كرد.

GHADIR ruzist ke ALI janeshine MOHAMMAD shod be khatere elmo tadbir, hal ruzist ke jahalat janeshine agahi mishavad ba ahadise mozakhrafo mozhek.Anruz valiyye alemi terif shodo emruz daniyye zalemi b esme "vAli" tayid mishavad.Ruzist ke khoda dinash ra kamel kardo aqayan mara.KHODAaa kojaro niga mikoni????

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 11:50  توسط اولوسچو بی  | 

پریروز برادر سوپری سر کوچه مان خودکشی کرد، "احسان حقیقی" مهندس کامپیوتری که هفت هشت سالی می شد فارغ التحصیل شده بود از بس پیشنهادات کاری فراوانی داشت با تمام علاقه و رغبت آمد و سوپر مارکتی سر کوچه ما باز کرد و خب البته که خودش دلش می خواست شغلی بی ربط با رشته تحصیلی اش داشته باشد. نه اینکه پیشنهاد کاری نداشت، نه، فقط حتما دیوانه بود. اما چون این شغل با فرهنگ ایشون همخوانی نداشت ولش کرد و کتابای کنکور می فروخت.

خلاصه او هم رفت. می گن با زنش مشکل داشت و ... . اما شغل خوبی هم نداشت. یه وقت فکر نکین ربطی به مسئولین داره ها، نه گفتم که طرف خودش دیوونه بود و این خودکشیش هم حتما ربط به دیوونگیش داشت. پس این مسئولای کک بیطرف هستند. نفرینشون نکنین.

اما دیگه منتظرم منم با عزرائیل عکس یادگاری بگیرم، چون هیچ سند و شاهده ای برای ادامه زندگی سرمایه های ایران موجود نیست. هرروز احساس می کنم سایه مرگ را دنبال خودم می کشم. کی نور از بالای سرم خواهد تابید و من دیگر آن سایه را نخواهم دید؟ واقعا کی نمی دانم؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آذر1388ساعت 15:28  توسط اولوسچو بی  | 

چند روز پیش دانشجویی از دانشجویان دانشگاه مان به دلیل ترکیدن بخاری اتاق خوابگاه خودگردانش از طبقه چهارم پرت می شود بیرون و ابتدا روی سیم های برق و سپس روی زمین دراز به دراز می افتد. پنجاه درصد سوختگی چیزی نیست که امیدی به زنده ماندن طرف داشت چه برسد به بهبودی. "احسان اعتبار" پس از تحمل چند روزی درد و رنج راحت شد و به خاک رفت.
دیروز جهت جلوگیری از تحصن دانشجویان، انجمن اسلامی اقدام به برگزاری جلسه پرسش و پاسخ از مسئولین دانشگاه می کند که زهی خیال باطل. دانشجویان مطلع جلوی در محل برگزاری جلسه تجمع و شروع به شعار دادن می کنند.

از جمله: "مسئول بی کفایت نمی خوایم نمی خوایم" و صدقی حیا کن، ریاستو رها کن" و ... .
اما دکتر صدقی که در استرالیا مدرک دکترایش را گرفته و رئیس دانشگاه است در اظهار نظری عجیب و بی ربط گفته است: که دانشجو می خواست از در بیرون برود که در را با پنجره اشتباه گرفته و از پنجره بیرون رفته است.
اما جناب آقای دکتر من می پرسم: کسی که دارد می سوزد اصولا فقط به فکر خاموش کردن خود است به هر طریقی، نه اینکه در را باز کند و بیرون برود و بیرون صاف برود حمام و دوش را باز کند و یک دوش آب سرد بگیرد تا خاموش شود! اصلا مگر کسی که آتش گرفته است فکری هم دارد که بکند؟ فقط عین مرغ سر کنده اینور و آنور می دود. این صحبت ها زمانی صادق است که موج انفجار ناشی از ترکیدن بخاری را در نظر نگیریم.
آقای دکتر این چه افتضاحی است که بالا آورده اید؟ در این دو ماه در دانشگاه شما 4 نفر از سرمایه های این مملکت کشته شده اند، صرف نظر از این که هر کدامشان چقدر برای خانواده هایشان عزیز بودند. والدینشان چه رنج ها که برای به عرصه آوردن ایشان متحمل نشده اند؟ از "سینا تهرانی" بگویم که فقط یک ترم دیگر مهمان این دانشگاه بود یا از همین "احسان اعتبار" که ورودی 88 بود؟ از ضجه های پدرانشان بگویم؟ اما نمی گویم.
در کشوری که رئیسش سرمایه ها (جوانان) را مشتی خس و خاشاک می نامد در زندان می کندشان چه انتظاری از گماردگانش داریم؟
آقایان دکترین عقده های بیست و یک ساله ام را این طور بیان می کنم: از تمام مسئولان بی مسئولیت، از تمام آنها که دروغ می گویند، از تمام آن هایی که ما را نفهم فرض می کنند، از "ایشان" متنفرم. من متنفرم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 15:21  توسط اولوسچو بی  | 

Sana deymez bu sitemler, sana deymez
Kalbime bir hanjer sakla, vur gitsin
Beni aldatdin, bunu bile bile kahr etdin
:Sana kizmiyorum, sana son sozum

UNUT GITSIN

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 16:22  توسط اولوسچو بی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 18:26  توسط اولوسچو بی  | 

 سلام

راستش با خودم قرار گذاشته بودم این پست رو به مرحوم شریعتی و برداشت های شخصی خودم از تفکرات این بزرگوارت اختصاص بدم اما دیشب موقع گشت زدن توی تلویزیون ایده تازه تری به ذهنم خطور کرد و تصمیم گرفتم اندکی راجع به شبکه به اصطلاح استانی صحبت کنم باشد که باب میل ارباب خرد قرار گیرد!!!!!!!

این صدا و سیمای استانی ما که تازگی ها بهش میگن شبکه سهند خیلی جای حرف داره اما اگه توی یه جمله بخوام وصف حالش رو بگم باید عرض کنم خوش به حال امثال B.D که شدن پایتخت نشین و از دیدن این برنامه های بسیار فاخر محروم تشریف دارن.زید الله محرومیتهم!!!!!! البته زیاد هم نباید بی انصافی کرد چون برنامه های ما هر چی کیفیت ندارن در عوض کمیتشون سر به آسمون گذاشته و حتی در یک اقدام انتحاری مدیر عامل تازه منصوب شبکه ساعات پخش روزانه رو به عدد ۱۲ ساعت رسوندن .دستشون بی درد.اما به هر حال چه کنیم که ما همچین یه جورایی خوره بد بینی و سیاه نمایی و د.ر.و.غ گویی داریم و همینه که چشممون این توفیقات روز افزون رو نمی بینه.خدایی اینم دست خودمون نیست.مرض داریم دیگه.اما از دیگر اقدام ابتکاری رییس محترم شبکه راه اندازی یک سایت اینترنتی برای (برای مزاح با مخاطبین پر شمارشون )هست.

راستش رو بخواین هر چی با مخم ور رفتم نتونستم بیشتر از این برای تمجید از این شبکه براتون بنویسم.ناچارا همینجا قسمت اول بررسی تفصیلی برنامه های شبکه به اصطلاح سهند رو به پایان میبریم تا در قسمتهای بعدی از ناگفته های این شبکه بگیم و بشنویم.منتظر باشید.در ضمن مشارکت فعال شما عزیزان در بحث مذکور مزید امتنان خواهد بود.

یا علی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388ساعت 17:46  توسط آترو  | 

تقدیم به تو که نمی خوانی اش

عشق یعنی تو مرا می رانی

من به صد حوصله می آیم باز

و بیتی دیگر:

گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من

بگیرند آستین من که دست از دامنش بگسل

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 13:34  توسط اولوسچو بی  | 

وقتی ما نمی توانیم سنگ سنباده و کاغذش را به هم بچسبانیم ایرادی ندارد چسب مخصوص وارد کنیم و حتی مهم نیست که خود سنباده را از چین وارد کنیم. وقتی به خاطر حکومت به کل دنیا سران جهان تحریممان می کنند و مجبور می شویم برای خریدن بعض اجناس، امتیاز طراحی و بهره برداری از بعض میادین نفتی را به بلاروس واگذار کنیم، ملتی به ما گیر نمی دهند. اینها مشکلی ندارد. حتی واردات برنج از شیطان بزرگ هم مجاز است. اما دیگر واردات 45000 دسته بیل از امارات که اندونزی ساخته است را کجای دلم بذارم؟؟؟ها؟؟؟ بذارم به حساب برخی کارهای تجاری و امور سیاسی که ملتی توان فهمش را ندارند، مثل جریان بلاروس؟؟ که می بینم اندونزی یا حتی امارات آنقدر اسکل نشده اند که دسته بیل ها را نتوانند مصرف کنند و به خاطر خلاص شدن از شرشان یک امتیازی به ما بدهند و آن ها را قالب کنند. از طرف دیگر وقتی فکر می کنم ما نمی توانیم دسته بیل درست کنیم دلم می گیرد. آخر با این همه دسته جاروهای مختلف و مارک دار(همان DJها) که داریم مگر می شود دسته بیل نداشته باشیم. تنها فکری که به نظرم می رسد و می توانم تا حد زیادی به آن دل ببندم: "از ماست که بر ماست". وقتی به چند کیلومتر آسفالت دل ببندیم و گول چند گونی را بخوریم و مسرور باشیم به یک راه آهن هفته ای یکباری و باور کنیم پلی میانگذر را که هنوز اساسی ترین قسمتش (دهانه ورودی) تکمیل نشده است، معلوم است که ککمان نمی گزد، بلکه "کک" نماینده (منظورم وکیل نیست) ما می شود.


اما از همه عزیزان خواننده عذرخواهی خودم و آترو خان رو اعلام می کنم و امیدواری میدم صحن وبلاگ صحنه درگیری ها و آشوب های ما دو نفر نشود.


+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 12:1  توسط اولوسچو بی  |